تبليغاتX
speranza


یک فنجان آرامش...هء

من واسه خودم ملک بودم و فردوس برین جایم بود

آدم خاک بر سر آورد در این دیر خراب آبادم

زندگی فقط یه سوء تفاهمه به خدا

کار ما نباید به اینجاها میکشید

فردوس برین کجاو کوچه پس کوچه های خاکی زمین کجا...هء

|90/10/06 22:59 speranza| |
در جمع من و این بغض بیقرار، جای تو خالی...هء
|90/10/02 23:21 speranza| |
من، همین من ساده، باور کن، برای یکبار برخواستن هزار هزار بار فرو افتاده ام...هء
|90/10/02 23:19 speranza| |
چقدر کوچه های خلوت بامدادی را خیس گریه رفتمو در غم غروب باز آمدم...هء
|90/10/02 23:9 speranza| |
دیدی شبی در حرف و حدیث مبهم بی فردا گمت کردم

دیدی در آن دقایق دیر باور پرگریه گمت کردم

دیدی آب آمد و از سر دریا گذشت و تو نیامدی...هء

|90/10/02 22:54 speranza| |

چگونه می‏توانیم آنهایی را که ایمان دارند باور کنیم در حالی‏ که خود را باور نداریم. بر آن دسته از مردم که مایلند باور داشته ‏باشند اما نمی‏توانند، چه خواهد رفت و بر آن دسته که نه می‏خواهند باور داشته ‏باشند و نه می‏توانند چه؟

|90/10/02 19:49 speranza| |
لعنتی مواظب آرزوهات باش...هء
|90/10/02 9:44 speranza| |

سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
سرها در گريبان است
كسي سر بر نيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را
نگه جز پيش پا را ديد، نتواند
كه ره تاريك و لغزان است
وگر دست محبت سوي كسي يازي
به اكراه آورد دست از بغل بيرون
كه سرما سخت سوزان است
نفس، كز گرمگاه سينه مي آيد برون، ابري شود تاريك
چو ديدار ايستد در پيش چشمانت
نفس كاين است، پس ديگر چه داري چشم
ز چشم دوستان دور يا نزديك؟
مسيحاي جوانمرد من! اي ترساي پير پيرهن چركين
هوا بس ناجوانمردانه سرد است... آي
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوي، در بگشای
منم من، ميهمان هر شبت، لولي وش مغموم
منم من، سنگ تيپاخورده ي رنجور
منم، دشنام پس آفرينش، نغمه ي ناجور
نه از رومم، نه از زنگم، همان بيرنگ بيرنگم
بيا بگشاي در، بگشاي، دلتنگم
حريفا! ميزبانا! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج مي لرزد
تگرگي نيست، مرگي نيست
صدايي گر شنيدي، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
حسابت را كنار جام بگذارم
چه مي گويي كه بيگه شد، سحر شد، بامداد آمد؟
فريبت مي دهد، بر آسمان اين سرخي بعد از سحرگه نيست
حريفا! گوش سرما برده است اين، يادگار سيلي سرد زمستان است
و قنديل سپهر تنگ ميدان، مرده يا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود، پنهان است
حريفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز يكسان است
سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
هوا دلگير، درها بسته، سرها در گريبان، دستها پنهان
نفسها ابر، دلها خسته و غمگين
درختان اسكلتهاي بلور آجين
زمين دلمرده، سقف آسمان كوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است...هء

|90/10/01 22:22 speranza| |
تحمل دست های پینه بسته آسان است، آنچه که انسان را خرد میکند قلب پینه بسته است...هء
|90/09/27 23:16 speranza| |
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری
برو آنجا كه تو را منتظرند
قاصدك
در دل من همه كورند و كرند
دست بردار ازین در وطن خویش غریب
قاصد تجربه های همه تلخ
با دلم می گوید
كه دروغی تو، دروغ
كه فریبی تو، فریب...هء
|90/09/26 19:12 speranza| |

می‌خواست او را در آغوش بگیرد، در سکوت به آتش شومینه خیره شود، شراب بنوشد و سیگار دود کند، همین برایش کافی‌ بود. میدانست زندگی‌ از همین چیزهای ساده ساخته شده است. از اینکه سال‌ها به دنبال چیزی میگشت که خود نمیدانست چیست، خسته شده بود...هء

|90/09/26 19:4 speranza| |

چیزی در درونم مرا وامی دارد رنج خود را با صدای بلند فریاد کنم. من نیک دانسته ام که چه باید بکنم. آنچه در درونم هست و هرگز فریبم نمی دهد اکنون به من می گوید:باید در مقابل دنیا بایستی، حتی اگر تنها بمانی. باید چشم در چشم دنیا بدوزی، حتی اگر دنیا با چشمان خون گرفته به تو بنگرد. ترس به دل راه نده. به سخن آن موجود کوچکی که در قلبت خانه دارد اطمینان کن که می گوید: دوستان، همسر و همه چیز و همه کس را رها کن و فقط به آنچه برایش زیسته ای و به خاطرش باید بمیری شهادت بده...هء

|90/09/26 18:59 speranza| |

شما حقیقت را میگویید و حقیقت، سیلی‌، یا تبریک و تحسین برایتان به ارمغان میاورد. از همه بدتر اینکه در هر دو صورت هیچ کس حرفتان را باور نمیکند. حقیقت باور نکردنی است...هء

|90/09/26 18:55 speranza| |

هیچگاه وقایع خوب و سازنده تاریخ تکرار نمیشود...هء

|90/09/25 17:54 speranza| |
پونه تبلیغی

پونه رایگان

پونه قسطی

پونه یارانه ای

بیچاره آقا ماره...هء

|90/09/23 17:59 speranza| |
بر سر راهت
آخرين نبردم
براي نمردن...هء
|90/09/14 19:16 speranza| |

سالها در گریز از تنهایی بودم، ولی دیگر حاضر نیستم ذره ای از تنهایی پرهیاهوی خود را با هر کسی قسمت کنم...هء

|90/09/14 10:34 speranza| |
احمق فرض کردن دشمن بزرگترین حماقته...هء
|90/09/02 7:46 speranza| |
سخت ترین قسمت زندگی انتخاب کردنه...هء

|90/09/01 9:5 speranza| |
بعضی وقتا جستجو بی فایدس، بعضی وقتا باید دست کشید، بعضی وقتا... نمیدونم...هء

|90/08/29 19:37 speranza| |
زندگی، هنر هماهنگی انسانهای ناهماهنگ با یکدیگر است...هء

|90/08/29 15:42 speranza| |
امروز خیلی اتفاقی سایَ مو رو برفا دیدم، خیالم راحت شد، من هنوز زنده ام...هء

|90/08/17 20:3 speranza| |
وقت آن رسیده که دوباره آرامش را برایم معنا کنی...هء
|90/08/10 17:37 speranza| |

نمی دانم حرفم را باور می کنید یا نه. نیمی از عمر را به تمسخر آنچه دیگران به آن اعتقاد دارند می گذرانیم و نیمی دیگر را در اعتقاد به آنچه دیگران به تمسخر می گیرند...هء

|90/08/08 12:0 speranza| |

بچه بود

عشقش این بود که دستشو سفت به فرمون موتور باباش بگیره و تو خیالش کلی گاز بده...

فکرشم نمیکرد

چند روز اون طرف تر موتور باباش پیش ماشینای آخرین مدل باباهای دوستاش باعث شرمندگیش بشه...هء

|90/07/25 22:46 speranza| |

آسمون نیست آلوده، سفید مثله فالوده، لابد اون بالاها یکی فکر ما بوده، هیجا نمیخوام باشم جز اونجا...هء

| download |

|90/07/25 12:2 speranza| |
میگن که این زندگی زیباست، ولی بدون تو برای من مثل یه رویاست...هء

| download |

|90/07/25 11:59 speranza| |
ببین زندگی رو شروع کن
تازه جوونی
پاتو از روزگار برندار
از زندگی نترس...هء
|90/07/22 9:30 speranza| |
بمب اتم کیلویی چند؟ بغض گلویم کار این حوالی را میسازد...هء

|90/07/20 21:49 speranza| |
گذشته که گذشته، آینده هم که هنوز نیومده، پس حداقل از زمان حال لذت ببریم...هء
|90/07/19 10:41 speranza| |

Copyright © 2011 speranza2.net